تبليغاتX
دارشانا
*****

موسیقی ایرانیان – امین موسوی: آلبوم «Off the Map» یا «فراتر از نقشه جغرافیا» نامزد دریافت جایزه گرمی شد، کیهان کلهر در این رابطه به خبرنگار موسیقی ایرانیان گفت: «این آلبوم قسمتی از پروژه ابریشم (Silk road (project به حساب می‌آید که توانست در بخش موسیقی کلاسیک تلفیقی سال 2010 نامزد دریافت جایزه گرمی شود.»

گفتنیست که کیهان کلهر که در این آلبوم به عنوان نوازنده ‌و آهنگساز حضور داشته پیش از این با آلبومهای خود چون «غزل» و «باران (the Rain)» به همراه آلبوم های «بی تو به سر نمی شود» و «فریاد» با صدای محمدرضا شجریان (که در آنها نیز او به عنوان آهنگساز و نوازنده همکاری داشته) نامزد دریافت جایزه ارزشمند گرمی شده است.

+ نوشته شده در جمعه 17 دی1389ساعت 8:46 PM توسط |

*****


جنیس چاپلین . خواننده بزرگی که در عمر کوتاهش آثار بیاد ماندنی رو خلق کرد . جنیس که تنها 27 سال عمر کرد در گروه بیگ برادر ( اند هولدینگ کمپانی ) به شهرت رسید . سامر تایم یکی از کارهای درخشان اونه که در سال 1968 ارائه شده . البته اصل ترانه بر میگرده به سال 1935 که برای یک اپرا تنظیم شده بود و پس از اجرای مدرن اون با صدای جنیس چاپلین تبدیل به یک کار استاندارد و پایه برای موسیقی جاز شد . متن ترانه :

Summertime,
Child, your living's easy.
Fish are, fish are jumping out
And the cotton, Lord,
Cotton's high, Lord so high.

Your dad's rich
And your ma is so good-looking, baby.
She's a-looking pretty fine to me now,
Hush, baby, baby, baby, baby now,
No, no, no, no, no, no, no,
Don't you cry, don't you cry.

One of these mornings
You're gonna rise, rise up singing,
You're gonna spread your wings, child,
And take, take to the sky,
Lord, the sky.

But until that morning,
Honey, n-n-nothing's going to harm ya,
No, no, no no, no no, no...
Don't you cry — cry.
+ نوشته شده در یکشنبه 5 دی1389ساعت 11:21 PM توسط |

*****

              یاداشتی از پروفسور بیات استاد بخش

جامعه شناسی در دانشگاه تهران
 
"یه روز یه رشتی وارد خونه میشه، می بینه زنش لخت روی تخت خوابیده ..."
"یه روز یه رشتی در کمد را باز می کنه، می بینه حسن آقا ..."

چه چیزی درباره لطیفه های رشتی خنده آور است؟


هنگامی که یک ماجرایی تعریف می شود که در آن فردی از میان ما بر خلاف همه آن انتظارات عمومی رفتار می کند، ما آن را بانمک و خنده دار می یابیم.

حالا بیایید ببینیم آن بخش از فرهنگ ما که در لطیفه های رشتی پنهان شده چیست.

در مورد لطیفه های رشتی، معمولا محور لطیفه یک مرد رشتی است که مرد دیگری با زنش خوابیده است. آنچه لطیفه رشتی را برای ما خنده دار می سازد معمولا دو حالت دارد. حالت یک اینست که مرد رشتی هالو است و متوجه نمی شود که مرد دیگری با زنش خوابیده است، و ما به حماقت او می خندیم. در این حالت به حماقت کاراکتر لطیفه می خندیم.

حالت دو اینست که مرد رشتی متوجه این رابطه جنسی می شود، اما واکنشی از خود نشان نمی دهد و به سادگی از کنار آن می گذرد. یعنی وضعیت تعریف شده در لطیفه با انتظارات ما بر اساس تربیت و جامعه پذیری و شناخت ما تناقض دارد و از این روست که وضعیت به نظر ما خنده دار می آید.

حالا بیایید حالت دو را در نظر بگیریم و نگاهی عمیق تر به دلیل خنده داربودن جوک های رشتی بیاندازیم.

مگر نه اینکه انتظار داریم که هر مردی وقتی که مرد دیگری را با زنش می بیند، عصبانی شده، غیرتش به جوش بیاید و بزند یکی از آن دو یا هر دو را بکشد؟ و واکنش خونسرد و عاری از خشونت مرد رشتی ما را به خنده می اندازد!

در فرهنگ ما، ناموس و غیرت** متاسفانه چنان ریشه دوانده که بدون آنکه آگاهانه بدان بیاندیشیم، در ذهنیت ما همواره جاری است.

اول از همه اینکه ما زن را ناموس مرد می دانیم و هنوز باور نداریم که زن هم یک انسان است که اختیار خود را دارد. یک دلیل خنده دار بدون جوک رشتی اینست که زن را هنوز ابزار جنسی برای استفاده مرد می دانیم. هر مردی که دستش برسد، به زن مرد رشتی تجاوز می کند و کنار او می خوابد. زن اعتراضی نمی کند، چیزی نمی گوید، و اصولا در همه جوک های رشتی کاراکتری ندارد، و هنگامی که مردی به سراغ او نمی آید هیچ اعتراضی نمی کند. زن رشتی انتخابی ندارد، اعتراضی ندارد، صدایی ندارد، فقط یا لخت روی تخت خوابیده، یا مورد تجاوز مرد همسایه و بقال و حسن آقا قرار می گیرد. زن رشتی در همه ی این لطیفه ها فقط "ناموس" مرد رشتی است! مرد رشتی هم که به ناموس اهمیتی نمی دهد، پس هر مردی می تواند به زنش دست درازی کند.

دوم اینکه مرد باید "غیرت" داشته باشد، یعنی اینکه از "ناموس" خود دفاع کند و اگر مرد دیگری را با زن خود دید، از خود خشونت نشان دهد** و خون بریزد!اینکه مرد رشتی بدون ارتکاب خشونت از کنار ماجرا رد می شود، برای ما بشدت خنده دار است.

آخرین جوک رشتی را که شنیده اید به خاطر بیاورید و به جای "مرد رشتی" یک "مرد سوئدی" را در آن قرار دهید. آیا بازهم بانمک و خنده دار است؟ طبیعی است که از مرد سوئدی انتظار نمی رود که دست به چاقو بزند و زن خود یا مرد دیگر را بکشد! فرهنگ و قانون کشور سوئد متفاوت است.

این وضعیت رقت بار فرهنگی ماست! به عنوان روشنفکر به نقد حکومت جمهوری اسلامی می پردازیم که چرا دست به سنگسار می زند، ولی کمتر به نقد فرهنگ ناموسی و غیرت پرستی خودمان می پردازیم که مسبب قتل زنان و دختران بسیاری در این مملکت بوده و هست.

برای اینکه عمق این وضعیت رقت بار روشن تر شود، اجازه دهید چند خطی از کتاب «فاجعه خاموش (قتل های ناموسی)» به قلم پروین بختیار نژاد *** را در اینجا نقل کنم.

***
"شیدا زن 16 ساله مریوانی که یک کودک 2 ساله نیز داشت ... در حال حرف زدن با مردی در خیابان توسط برادرش به قتل رسید.
مردی به علت سوءظن به همسرش او را پس از 29سال زندگی مشترک در برابر دیدگان فرزندانش به قتل رساند.
خانواده‌ای در خوزستان در کیف دختر خود کارت تبریکی بدون امضاء یافتند. دختر توسط عمویش به قتل رسید و خانواده آن دختر قاتل را بخشیدند.
سعیده دختر 14 ساله بلوچستانی به دلیل شک پدر به او، به وسیله پدر، برادر و دوستان برادرش سنگسار شد و به قتل رسید.
دلبر خسروی، دختر 17 ساله‌ای در دهی نزدیکی مریوان، به دلیل داشتن قصد طلاق از همسر ناخواسته و اجباری خود، توسط پدرش سر بریده شد.
مردی 46 ساله‌ای همسر صیغه‌ای و نوجوانش را که 15 سال بیشتر نداشت به دلیل سوءظن با ضربات چاقو مجروح کرد و مردی که در خیابان در حال حرف‌زدن با او بود را با ضربات چاقو به قتل رساند.
در دزفول، جاسم که خود دارای سه زن بوده دختر 15 ساله‌اش را به دلیل اینکه فکر می‌کرد عمویش به او تجاوز کرده، سر برید.
باز در دزفول، مردی با سوءظن به همسر دومش و با ادعای اینکه پسرش متعلق به او نیست، سر وی و فرزند 7 ساله‌اش را برید.
زهرا دختر 7 ساله اهوازی زمانی که مادرش بر سر اختلافی با شوهرش (پدر زهرا)، به همراه وی به منزل پدری‌اش می‌رود، پس از بازگشت مورد سوءظن پدر خود قرار می‌گیرد. پدر به زهرای 7 ساله شک می‌کند که شاید زمانی که او در منزل پدربزرگش بوده، مورد تجاوز دایی‌اش قرار گرفته باشد. وی با این سوءظن به دست پدر کشته می‌شود."
***

پروین بختیارنژاد در این کتاب تلاش کرده نمایی از فاجعه خاموش را به ما نشان دهد. مردهایی که او به ما نشان می دهد، مردهایی که سر دختر 7 ساله، خواهر 17 ساله و زن 15 ساله خود را می برند، مردهایی که هیچکدام "مرد رشتی" نیستند. اینان همه مردان باغیرتی هستند که از ناموس خود دفاع می کنند و واکنش آنها همخوان با انتظارات فرهنگی ماست، و از این رو برای ما خنده دار نیست!

ولی آیا واقعا اینطور است؟ آیا ماجرای قتل های ناموسی گریه آور نیست؟ اگر ما واقعا از هر مردی که زن یا دختر یا خواهر خود را با مرد دیگری می بیند انتظار نداریم که دست به جنایت بزند، چرا به جوک های رشتی می خندیم؟ وقت آن نرسیده که از خود بپرسیم فرهنگ خشونت ناموسی را چرا پذیرفته ایم؟
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 دی1389ساعت 0:6 AM توسط |

*****

فضاپیمای وویجر یک، که دورافتاده ترین فضاپیما از زمین است، در سفر خود به سوی کرانه های فراتر از منظومه شمسی یک گام مهم دیگر برداشته است. این فضاپیمای پیشکسوت که اکنون 17 میلیارد و 400 میلیون کیلومتر از زمین فاصله دارد، تغییری مشخص در جریان ذرات در اطراف خود را ردیابی کرده است. این ذرات، که از خورشید متصاعد می شوند، تا این نقطه درحال دور شدن از مرکز منظومه بودند، اما اکنون عمود بر این مسیر حرکت می کنند. این بدان معنی است که وویجر باید خیلی به مرحله پرش به فضای موسوم به "میان-ستاره ای" نزدیک باشد. ادوارد استون، دانشمندی که سرپرستی پروژه وویجر را به عهده دارد، از این فضاپیما و اطلاعات ارزشمندی که همچنان 33 سال پس از شروع ماموریتش فراهم می کند تمجید کرد. او به بی بی سی گفت: "وقتی وویجر پرتاب شد، فقط 20 سال از شروع عصر فضا گذشته بود، بنابراین هیچ مبنایی که بتوان براساس آن گفت فضاپیما چقدر دوام خواهد آورد وجود نداشت." "هیچ نمی دانستیم که تا چه فاصله ای باید برویم تا از منظومه شمسی خارجه شویم. اما حالا می دانیم که باید کم و بیش ظرف پنج سال، برای اولین بار از منظومه خارج شده باشیم." دکتر استون در نشست پاییزی اتحادیه علوم ژئوفیزیک آمریکا در سان فرانسیسکو، که بزرگترین گردهمایی زمین شناسان در جهان است، سخن می گفت. وویجر 1، روز پنجم سپتامبر 1977 پرتاب شد و خواهرخوانده آن وویجر 2، روز 20 اوت 1977 راهی فضا شد. هرچند وویجر 2 زودتر پرتاب شد اما در مسیری آهسته تر قرار داده شده و اکنون کمی بیش از 14 میلیارد کیلومتر از زمین فاصله دارد. هدف اولیه ناسا از پرتاب این کاوشگرها مطالعه سیارات مشتری، کیوان، اورانوس و نپتون بود که در سال 1989 کامل شد. آنها سپس راهی اعماق فضا شدند و در جهت کلی مرکز کهکشان راه شیری به حرکت در آمدند. منبع انرژی این فضاپیماها بسته های رادیو اکتیو است و ابزارهای آنها به خوبی کار می کند و داده ها را به زمین مخابره می کند. البته فاصله زیاد با زمین باعث می شود که پیام رادیویی آنها 16 ساعت در راه باشد. مشاهدات تازه وویجر 1 توسط ابزار "ذرات باردار کم انرژی" که شتاب بادهای خورشیدی را می سنجد انجام شده است. این جریان از ذرات باردار حبابی را در اطراف منظومه شمسی تشکیل می دهد که به هلیوسفیر موسوم است. این بادها با سرعت "مافوق صوت" حرکت می کنند تا اینکه از یک مرحله به نام "شوک پایانی" می گذرند. پس از آن سرعت آنها به شدت کم می شود. اندازه گیری وویجر نشان می دهد که شتاب این بادها در این نقطه اکنون به صفر رسیده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 آذر1389ساعت 5:27 PM توسط |

*****

گودمورنینگ پرشیا-در تاریخ 24 اوت 1943 یک گروه از فراماسون ها  یک مقبره مهرو موم شده در جزیره باربادوس را باز کردند . آنجا آرامگاه « سر ایوان مک گرگور » بود که در سال 1841 آنجا دفن شده بود . اما فراماسون ها علاقه ای به سر ایوان نداشتند آنها در جستجوی قبر « الکساندر ایروین » بنیانگذار فرقه فرماسیونری در جزیره « باربادوس » بودند که قبلأ جسد او در همین مقبره پیش از مک گرگور دفن شده بود .

مقبره از سنگ های جزیره ساخته شده بود و در حدود 5/1 متر بالاتر از زمین ساخته شده بود و عمق آن در حدود 5/1 متر بود . افراد گروه برای وارد شدن به مقبره ابتدا از شش پله بالا رفتند و بعد در مهرو موم شده مقبره را باز کردند بعد از اینکه تخته سنگ بزرگی را کنار زدند ، راه ورود به مقبره توسط آجر مسدود شده بود . بعد از مدتی راه را باز کردند ولی در کمال تعجب مشاهده کردند که تابوت سر ایوان واژگونشده و در جای اصلی خود نیست . چطور ممکن بود بعد از آنکه در مقبره مهرو موم شده ، تابوت حرکت کند . از همه عجیب تر هیچ اثری از تابوت و جسد الکساندر ایروین نبود ، جسد و تابوت او از جای خود در مقبره بکلی ناپدید شده بود .
فراماسون ها مأمورانی را برای محافظتاز مقبره گماردند و خواهان تحقیق در این زمینه شدند . آنها شرحی از وقایعی را که دیده بودند به مقامات باربادوس دادند و آنها کارشناسانی را برای تحقیق در این خصوص انتخاب کردند .بررسی های اولیه حاکی از آن بود که هر دو مرد در یک مقبره دفن شده اند و مقبره مهرو موم شده بود .
تمام شاهدان گواهی دادند که مهرو موم در مقبره شکسته نشده ود و مقبره قبل از اینکه در آن باز شود از شرایط مناسبی برخوردار بود . ولی کسی نمی دانست که چگونه این اتفاقات عجیب در مقبره رخ داده است .
دانشمندان تحقیقات زیادی پیرامون این مسئله انجام دادند ولی آنها هم از حوادث عجیبی که اتفاق افتاده بود دچار حیرت شده بودند .ظاهرا همه چیز دست نخورده بنظر می رسید به استثنای اینکه جسد الکساندر ایروین ناپدید شده بود ، هیچ کس علت این امر را نمی دانست .
حوادث عجیبی که در مقبره سر ایوان مک گرگور روی داد ، تنها حادثه عجیب در جزیره باربادوس نبود . در یک قبرستان دیگر که چند کیلومتر دورتر قرار داشت ، مقامات محلی با حوادث عجیب و ترسناکی روبرو بودند که مربوط به تابوت هائی بود که در مقبره خانوادگی « چس » قرار داشت .
هر بار که یکی از اعضای خانواده را برای دفن به این آرامگاه می بردند ، در کمال تعجب می دیدند که بقیه تابوت ها در جای اصلی خودشان قرار ندارند . هر دفعه آنها در مقبره را با سرب مذاب لاک و مهر می کردند و دفعه بعد که آن را باز می کردند و وارد مقبره می شدند ، تابوت ها را نامرتب می دیدند . تابوتی که جسد « توماس چس » در آن قرار داشت بقدری سنگین بود که هشت مرد قوی هیکل لازم بود تا آن را بلند کنند . اما هر دفعه که در مقبره باز می شد آن را واژگون در طرف مقابل در مقبره پیدا می کردند . شاید باورکردنی نباشد اما تنها دو تا از تابوت ها دست نخورده باقی می ماند . یکی تابوت خانم «گادارد » صاحب اصلی مقبره و تابوت دیگر متعلق به یک دختربچه بود که نوه دختری خانم گادارد محسوب می شد . نگهبانان مسلح شب و روز در بیرون مقبره به محافظت از آن مشغول بودند ولی باز هم نتوانستند از نیروئی که باعث جابجاشدن تابوت ها در مقبره می شد ، جلوگیری کنند . سرانجام خانواده چس تصمیم گرفتند که اجساد فامیل خود را به جای دیگری انتقال دهند . در قبرستان قدیمی کلیسای باربادوس مقبره خانواده چس هنوز وجود دارد . بر روی سنگ بزرگی علامت سوالی کنده کاری شده است که این علامت یادآور حوادث شگفت انگیزی است که در آنجا اتفاق افتاده است .

+ نوشته شده در دوشنبه 22 آذر1389ساعت 10:6 PM توسط |

*****

ترانه ی «آزادی» در میانه ی وحشتی بزرگ جان گرفت. هنرمند در فرودگاه جان اف کندی نیویورک به انتظار نشسته بود که از قلب شهر، دود و آتش به هوا خاست. تعصب و نفرت و خشونت، هزاران کیلومتر پیش آمده بود تا پیام مرگ بارش را به مردمانی در دیار دیگر ابلاغ کند؛ پیامی که پیشتر خاورمیانه را درمی نوردید و جوانان نورسیده را در خود می بلعید، این بار چون میهمان ناخوانده ای، از میان شعله های آتش نعره های مستانه به هوا می پراکند. هنرمند، آن لحظه خود را درگیر با واژه ای دانست که گویی دم به دم از او دور می شد، واژه ای حریق زده، واژه ای گرفتار ناامنی، واژه ای که دیگر نبود! هنرمند، آزادی را «حقی» از جانب پروردگار می داند. این پروردگار هر که می خواهد باشد، حق ِ آزادی مقدم بر هر چیزی است. حقی است ازلی - ابدی که با «بودگی» انسان درآمیخته است. حقی که نمی توان چشم از آن پوشید، تقلیلش داد، به قدرتی قاهر تسلیم اش کرد، در پیشگاه خشم و نفرت به قربانگاهش برد و یا با قید و بندهایی عقیم اش ساخت. «آزادی» ترانه ای بود برای بازگشت، برای پرکشیدن ققنوس وار از میان خاک و خون... ترانه ی آزادی را با صدای پل مک کارتنی، این بازمانده ی گروه جاودانی بیتلز مرور می کنیم. اجرایی ویژه در مراسم اهدای جایزه ی صلح نوبل سال 2001 /// این حق من است، حقی از جانب پروردگار / زیستن یک زندگی آزاد، زیستن در آزادی / سخن گفتن درباره ی آزادی / من از آزادی سخن می رانم / و برای به کف آوردنش پیکار می کنم / تا تجربه زیستن در آزادی / هر آنکه بخواهد آزادی را از پیش چشمان مان دور براند / پاسخی بایسته دریافت خواهد کرد؛ چرا که این حق ماست / من از آزادی سخن می رانم / من از آزادی سخن می رانم / من برای حق پیکار خواهم کرد / برای زیستن در آزادی / سخن گفتن درباره ی آزادی / من از آزادی سخن می رانم / من برای حق پیکار خواهم کرد / برای زیستن در آزادی / همگان درباره ی آزادی سخن می رانند / ما درباره ی آزادی سخن می رانیم / ما برای حق پیکار خواهیم کرد / برای زیستن در آزادی / سخن گفتن درباره ی آزادی / من از آزادی سخن می رانم / من برای حق پیکار خواهم کرد / برای زیستن در آزادی / من از آزادی سخن می رانم / من از آزادی سخن می رانم / ما برای حق پیکار خواهیم کرد / برای زیستن در آزادی /

+ نوشته شده در دوشنبه 22 آذر1389ساعت 0:14 AM توسط |

*****

تن‌تن اولین بار در ژانویه سال 1929 در نشریه «Le Petit Vingtieme»، پیوست کودکان روزنامه‌ای بلژیکی به خوانندگان معرفی شد. موفقیت تن‌تن موجب شد چندین و چند کتاب مصور با محوریت او به چاپ برسد. اولین کتاب «تن‌تن در سرزمین شوروی‌ها» بود که سال 1930 به چاپ رسید و آخرین کتاب «تن‌تن و هنر الفبا» بود که پس از مرگ هرژه در سال 1986 منتشر شد. این کتاب‌های مصور که به زبان‌های بسیاری ترجمه شده‌اند تاکنون بیش از 200 میلیون نسخه فروش داشته‌اند و چاپ آنها همچنان ادامه دارد. فیلمی سینمایی با عنوان «ماجراهای تن‌تن: راز اسب شاخدار» به تهیه‌کنندگی استیون اسپیلبرگ و پیتر جکسون دسامبر سال 2011 روی پرده می‌رود. تن‌تن واقعی طبق گفته رسانه‌های گوناگون اروپایی در طول این سال‌ها تن‌تن وجود خارجی داشته، حداقل بخشی از این شخصیت. زندگی رسانه‌ای هولد از سال 1928 آغاز شد، زمانیکه روزنامه دانماری «پولیتیکن» برای گرامیداشت صد سالگی ژول ورن مسابقه‌ای برگذار کرد. برنده این جایزه به یاد فیلیس فاگ، شخصیت اصلی «دور دنیا در هشتاد روز»، رمان سال 1873 ژول ورن به سفری مشابه می‌رفت.

+ نوشته شده در پنجشنبه 18 آذر1389ساعت 8:10 PM توسط |

*****

برخورد دهنده بزرگ ذرات (ال. اچ. سی) در سرن ژنو چیزی را تولید کرد که به گفته فیزیکدان تاکنون هرگز مشابه آن ایجاد نشده بود. این ذره شباهت بسیاری به ماده نخستینی دارد که در میکروثانیه های پس از بیگ بنگ (انفجار بزرگ) ناپدید شده است. گوئیدو تونلی، دانشمند سرن (شورای تحقیقات هسته ای اروپا) چهار آزمایش بزرگ را برای دیدن پدیده جدید Cms (سولنوئید مون فشرده) انجام داده است. این محقق در این خصوص اظهار داشت: "در این فاز بسیار زود است که دقیقا بفهمیم این پدیده جدید چه چیزی است اما ذره ای که برخورد دهنده پیدا کرده است چیزی شبیه به پلاسمای کوارک و گلوئونها است که در مدت 20 تا 30 میکروثانیه پس از بیگ بنگ تولید و ناپدید شده اند." وی افزود: "این تنها یکی از پنج یا 6 فرضیه ای است که در حال آزمایش آنها هستیم و در این لحظه نتایج ما کاملا خام و نارس است. می توانیم بگوییم که در حال رصد یک پدیده جدید هستیم و برای ارائه یک پاسخ قطعی به چندماه زمان نیاز داریم." به گفته فیزیکدانان سرن، برخورد دهنده بزرگ هادرون وارد عصری شده است که می توان در آن چیزهای جدید تولید کرد و علم فیزیک نیز دیگر وارد سرزمین ناشناخته ای شده است. این اثر که از برخورد میان میلیاردها میلیارد پروتون تولید شده در انرژی 3 هزار و 500 میلیارد الکتروولت بر دسته پرتو (5/3 ترا الکترو ولت بر دسته پرتو) رصد شده است. با اندازه گیری زاویه ای که با آن صدها ذره از نقطه برخورد پرواز می کنند، این دانشمندان کشف کردند که برخی از این ذرات به روش ناهنجاری رفتار می کنند. براساس گزارش آنسا، مشابه این پدیده تاکنون تنها در برخورد دهنده Rhic لابرتوارهای بروکهون آمریکا رصد شده بود. در این برخورد دهنده، ترکیبی متراکم از کوارک و گلوئونهای مشابه با آنچه که در ماده تولید شده بلافاصله پس از بیگ بنگ وجود داشت از برخورد یونهای سنگین به دست آمد. در صورتی که رصد انجام شده در سرن مشابه آنچه باشد که در برخورد دهنده Rhic رخ داد این بدان معنی خواهد بود که پلاسمای کوارک و گلوئون برای اولین بار از برخورد پروتونها (به جای یونها) به دست آمده است. اگر در مورد برخورد دهنده Rhic دمای بسیار بالای تولید شده از برخورد یونها هسته ها را ذوب کرد و با آزاد کردن و کوارک و گلوئون، چگالی به دست آورد در مورد برخورد دهنده سرن در بین ذرات پروتون یک انرژی بسیار زیاد برای به دست آوردن یک چگالی بسیار بالا تولید شده است.

+ نوشته شده در چهارشنبه 31 شهریور1389ساعت 11:10 PM توسط |